العلامة المجلسي
1304
حياة القلوب ( فارسي )
آن لقمه لذّت يافت كه از هيچ طعامي آن قدر لذّت نيافته بود ؛ پس چون پارهاى ديگر راه رفت طشتى ديد از طلا ، پس گفت : پروردگار من مرا امر كرده است كه اين را پنهان كنم ، پس گودى كند وطشت را در آن افكند وخاك بر روى آن ريخت وگذشت ، چون قدرى راه رفت وبه عقب نگاه كرد ديد آن طشت پيدا شده است گفت : آنچه خدا فرموده بود كردم ، از پيدا شدن بر من حرجى نخواهد بود ؛ پس پارهاى ديگر راه رفت تا به مرغى رسيد كه بازى از عقب آن مىآمد وآن مىگريخت تا به آن حضرت رسيد وبرگرد آن حضرت مىگرديد ، پس گفت : پروردگار من مرا امر كرده است كه اين را قبول كنم ، وآستين خود را گشود تا آن مرغ داخل آستين أو شد ؛ بازگفت : شكار مرا گرفتى ؟ من چند روز است كه از پى بىآن مىگردم ، آن حضرت با خود گفت : پروردگار من مرا امر كرده است كه اين را نااميد نكنم ، پس قطعهاى از ران خود بريد وبسوى بازافكند وروانه شد تا آنكه رسيد به گوشت ميتهء گنديده كه كرم در آن افتاده بود ، گفت : پروردگار من مرا امر كرده است كه از اين بگريزم ، پس از آن گريخت وبرگشت . چون شب شد به خواب رفت ، در خواب ديد كسى به أو گفت : آنچه خدا تو را به آن امر كرده بود بعمل آوردى ، آيا مىدانى كه آنها چه بود ؟ گفت : نه . آن شخص گفت : امّا آن كوه پس غضب بود زيرا كه بنده در وقت غضب خود را نمىشناسد وقدر خود را نمىداند از بسيارى غضب ، چون خود را نگاه دارد وقدر خود را بشناسد وغضب خود را ساكن گرداند عاقبتش مانند آن لقمهء طيّب مىشود كه خوردى . وآن طشت ، عمل صالح است ، چون بنده عمل صالح خود را كتمان كند واز مردم مخفى دارد خدا البتة آن را ظاهر مىگرداند كه زينت دهد أو را در نظر مردم در دنيا به آنچه ذخيرة مىكند از براي أو از ثواب آخرت . وآن مرغ ، صورت شخصي بود كه به نزد تو آيد كه تو را نصيحت كند ، بايد نصيحت أو را قبول كنى . وآن باز ، صورت شخصي است كه براي حاجتي به نزد تو آيد پس أو را نااميد مگردان .